محمد صالح جونمحمد صالح جون، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره
کوثر جونکوثر جون، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره

محمدصالح جون

گردش با فاطمه جون

یه پارک گردی خیلی عالی با عمه جون و فاطمه جون داشتیم،خیلی خوش گذشت و تا آخر میخواستی با فاطمه جون باشی اینجا ادعای بزرگتری میکردی و میخواستی به بابایی فاطمه جون در هل دادن کالسکه کمک کنی هر دو مات و مبهوت این مادربزرگید ...
1 خرداد 1393

سرسره بازی

اینم از حکایت محمدصالح جون و سرسره اولش با کمی ترس جلو رفتی،ولی بعدش که فهمیدی ترسی نداره،ول کن سرسره نبودی و هیچکس هم حریف تو شیطون بلا نبود آخر عاقبت شیطونیهاتم این بود که  با صورت  خوردی زمین و از دهان مبارکتون خون اومد و کلی هم   اینم ابولفضل و دایی جون که به صورت اتفاقی تو پارک دیدیمشون و شما از دیدن ابولفضل خیلی ذوق زده شده بودی ...
1 خرداد 1393

پدرم روزت مبارک

شرمنده ام گلپسرم که این پست با تاخیر برات میذارم ،چون درگیر پروژه از شیرگرفتنت بودم ، نشد که بشه  ظهر روز دوشنبه همزمان با ورود آقای پدر به منزل،با دادن یه کادوی ناقابل به ایشون ،بابایی رو سورپرایز کردیم  پدر عزیزم دوستت دارم و روزت مبارک ...
1 خرداد 1393

محمدصالح دیگه شیرنمیخوره!

خدایا قربون اون بزرگی و حکمتت بشم وقتی به دنیا میان باید یه چند روزی گریه و جوش و نگرانی داشته باشی که نی نی شیر بخوره بیداری شبانه و انواع حرکات مثل پاهاشو قلقلک بدی و باهاش حرف بزنی تا بالاخره نی نی لطف کنن از خواب بیدار بشن و شیر بخورن یکمی بزرگتر که میشن شیر میخورن ولی باید تو جای ساکت و بدون هیچ صدایی تا نی نی با آرامش شیرشو بخوره،خلاصه اینجا هم مادر باید یکمی گریه کنه تا بالا خره شیر بخوره و حالا بعد تقریبا دوسال باید نی نی رو از شیر بگیریم یعنی همرا با نی نی که مَمَ میخواد گریه کنیم تا شیر نخوره پاهاش و دستاشو قلقلک بدیم تا بخوابه خیلی سخته،ولی خدا خودش شدیدا کمک میکنه  من این پروژه بزرگ رو درست وقتی که ...
1 خرداد 1393